هنگامی که بوی باروت و دود در آسمان یک کشور میپیچد، نخستین چیزی که به ذهن میرسد، امنیت جانی و بقاست. اما کمی آنسوتر از خطوط مقدم، طوفانی مهیبتر در حال شکلگیری است؛ طوفان جنگ بر اقتصاد. این طوفان نه تنها زیرساختها را ویران میکند، بلکه شبکههای پیچیده تولید، توزیع و مصرف را در هم میشکند و مستقیماً بر سفرههای مردم، قدرت خرید آنها و آینده فرزندانشان تأثیر میگذارد. در ایران، تجربه طولانیمدت مقابله با تحریمها و تهدیدات نظامی، درسی تلخ و گرانبها از آسیبپذیری اقتصاد در برابر فشارهای خارجی و داخلی مرتبط با جنگ را به ما آموخته است.
افزایش تورم و کاهش قدرت خرید
یکی از فوریترین و ملموسترین تأثیرات جنگ، افزایش سرسامآور تورم است. دولتها برای تأمین هزینههای جنگی به چاپ پول بدون پشتوانه روی میآورند که حجم نقدینگی را افزایش داده و ارزش پول ملی را به شدت کاهش میدهد. در چنین شرایطی، قدرت خرید مردم به سرعت سقوط میکند و تهیه کالاهای اساسی و روزمره دشوارتر و گرانتر میشود. نوسانات شدید نرخ ارز نیز به این بیثباتی دامن میزند و واردات کالا را گرانتر میکند.
اختلال در تولید و عرضه کالا
جنگ به طور مستقیم بر چرخه تولید تأثیر میگذارد. کارخانهها ممکن است تخریب شوند یا به دلیل نبود نیروی کار (که به جبهه اعزام شدهاند)، کمبود مواد اولیه (به دلیل اختلال در واردات یا تولید داخلی)، یا قطعی برق و سوخت، تعطیل شوند. شبکههای حمل و نقل و توزیع نیز مختل میشوند، جادهها، راهآهن و بنادر آسیب میبینند و ارسال کالاها به دست مصرفکننده با تأخیر و مشکلات فراوان همراه میشود. این امر به کمبود کالاها و در نتیجه افزایش بیشتر قیمتها منجر میگردد.
بیشتر بخوانید: چک لیست لوازم ضروری در زمان جنگ / بحران
افزایش بیکاری و کاهش درآمد
با تعطیلی کارخانهها و کسبوکارها، نرخ بیکاری به شدت افزایش مییابد. بسیاری از مردم شغل خود را از دست میدهند و حتی کسانی که شغل دارند، ممکن است با کاهش شدید درآمد یا عدم پرداخت منظم حقوق مواجه شوند. این وضعیت، فقر و نابرابری اجتماعی را تشدید میکند و به بحرانهای انسانی میانجامد.
فشار بر بودجه دولت و تغییر اولویتها
هزینههای جنگی به شدت بالا هستند. دولت مجبور است بخش عمدهای از بودجه ملی را به مسائل نظامی و دفاعی اختصاص دهد، در نتیجه، بودجه بخشهای حیاتی دیگر مانند آموزش، بهداشت، مسکن، و توسعه زیرساختها کاهش مییابد. این تغییر اولویتها، در بلندمدت به کیفیت زندگی مردم و توسعه کشور آسیب جدی وارد میکند.
فرار سرمایه و کاهش سرمایهگذاری
عدم اطمینان و ریسک بالای ناشی از جنگ، منجر به فرار سرمایههای داخلی و خارجی از کشور میشود. سرمایهگذاران ترجیح میدهند داراییهای خود را به مناطق امنتر منتقل کنند. در عین حال، هیچ سرمایهگذار جدیدی نیز حاضر به ورود به بازار ناپایدار یک کشور در حال جنگ نیست. این امر به رکود اقتصادی عمیقتر و از دست رفتن فرصتهای شغلی و توسعه منجر میشود.

آسیب به زیرساختها و محیط زیست
جنگ به طور مستقیم زیرساختهای حیاتی کشور شامل نیروگاهها، پالایشگاهها، بنادر، فرودگاهها، جادهها، پلها و شبکههای ارتباطی را هدف قرار میدهد. تخریب این زیرساختها، نه تنها فعالیتهای اقتصادی را فلج میکند، بلکه هزینههای بازسازی سنگین و طولانیمدت را پس از جنگ به کشور تحمیل مینماید. علاوه بر این، جنگ میتواند آسیبهای جدی و پایداری به محیط زیست وارد کند که اثرات مخربی بر سلامت و معیشت نسلهای آینده دارد.
تحریمها و انزوای اقتصادی
اغلب در کنار جنگ، تحریمهای اقتصادی نیز به عنوان ابزاری برای فشار بر کشور درگیر اعمال میشوند. این تحریمها دسترسی به بازارهای جهانی، تکنولوژی، قطعات یدکی، و حتی مواد غذایی و دارویی را محدود میکنند. انزوای اقتصادی ناشی از تحریمها، وضعیت معیشتی مردم را به مراتب دشوارتر میکند و توانایی کشور برای بازسازی و توسعه را کاهش میدهد.
سخن پایانی: زخمی که تا سالها التیام نمییابد
جنگ، زخمی عمیق بر پیکر اقتصاد و معیشت یک ملت است که حتی پس از خاموشی شعلههای نبرد، تا سالها یا حتی دههها التیام نمییابد. میراث آن، تورم، بیکاری، فقر، زیرساختهای ویرانشده و بدهیهای هنگفت است. اما مهمتر از همه، جنگ روحیه و امید مردم را خدشهدار میکند و بر آیندهنگری و برنامهریزی آنها سایه میافکند. درسی که از تمامی جنگها میتوان گرفت این است که هزینه صلح، هرگز به اندازه هزینه جنگ نیست. حفاظت از اقتصاد و رفاه مردم، خود گونهای از دفاع ملی است که تنها در سایه صلح و ثبات محقق میشود.